أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

126

تجارب الأمم ( فارسى )

كشند ، و بازار اين شيوه را در ميان ساده‌دلان گرم يافته‌اند . بسا كه شهريار مردى از اينان را به خود نزديك كند ، نه چون خردمند و رايزن يا كارآ و كاربر است ، كه شهريار را با نخواستن و نپذيرفتن تشنهء خويش كرده است . - « گروهى از مردم‌اند كه در برون‌شان فروتن و در درون‌شان خودپسند باشند . به شهريار اندرز دهند و اندرز خويش را با سرزنش بياميزند و آن را بهترين راه آسيب زدن به شهريار يابند و خود و ياران‌شان چنين كار را دين‌خواهى بنامند . شهريار اگر بخواهد كه خوارشان كند از ايشان گناهى نشناسد كه بهانه كند و اگر بر آن باشد كه بزرگ‌شان بدارد ، اين پايه‌اى است كه هم بىخواست شهريار ، از پيش به خويش بخشيده‌اند . اگر به خاموشىشان وا دارد ، مردم گويند كه دين‌خواهىشان بر شاه گران آمده است . و اگر به سخن گفتن فرمايد ، آن گويند كه تباهى آرد و چيزى راست نيارد . اينان دشمنان سر رشته‌دارى و آسيب شهرياران‌اند . كار ، آن است كه شهريار به برگ و بار جهان نزديكشان كند كه از آغاز همين را خواسته‌اند و براى همين كوشيده‌اند و براى همين دويده‌اند و آهنگ همين داشته‌اند . از اين روى هر گاه بدان آلوده شوند [ 67 ] رسوايىشان برون زند ، و گر نه ، كارى كنند كه انگيزهء ريختن خونشان گردد . برخى شهرياران ما گفته‌اند : كشتن از كشتن بكاهد . - « گروهى از مردم‌اند كه به نزد شهريار از در اندرز درآيند ، و استوارى پايگاه خويش را در تباه كردن پايگاه ديگران جويند . آنان دشمنان مردم و دشمنان شاهان‌اند ، و هر كه بدخواه شاهان و بدخواه همهء مردم باشد ، دشمن خويش شده است . - « بدانيد ، روزگار شما را به چند خوى وا دارد : بخشندگى ، تا آنجا كه كار به ريخت و پاش انجامد ، سختگيرى ، تا كار به زفتى كشد . شكيبايى ، تا به كودنى رسد . گزك‌جويى ، تا به سبك سنگى انجامد ، زبان بازى ، تا به ژاژخايى كشد . خاموشى ، تا به گنگى نزديك گردد . شاه بايد كه در هر يك از اين خوىها ، تا آن جا كه نكو است پيش رود ، و چون به مرز رسد ، بايستد و خويشتن بدارد و پاى فراتر ننهد . - « بدانيد ، در شما شهرياران گاه ، خواهش‌هايى نه به هنگام ، پديد آيد . شاه اگر براى كار و بىكارى و خوردن و آشاميدن و دانش اندوختن و خوشگذرانى برنامه